این الرجبیون
حلول ماه مبارک رجب بر جویندگان راه فضیلت و تقوا و ولایت مبارک باد.
مدیریت وبلاگ از همگان التماس دعا دارد.
با فرا رسیدن ایام البیض(??- ??- ?? رجب) و ایام اعتکاف، مومنان با حضور در مساجد و خلوت نمودن با معبود، به راز و نیاز و عبادت می پردازند. اعتکاف، سنت نیکوی دیرپایی است که از پیامبران به یادگار مانده و تا امروز ادامه یافته است. این برنامه معنوی، هر سال مشتاقان و طرفداران بیشتری می یابد، عبادتی که در خلوت انسان با پروردگار مهربان شکل می گیرد و دل های شیفتگان حضرتش را جلا می بخشد. کلمه اعتکاف از ریشه عکف است. اهل لغت برای این ریشه، معانی گوناگونی ذکر نموده اند. از جمله: رویکرد به چیزی با توجه و مواظبت، اقبال به چیزی بی آنکه روی از آن برگردد، محبوس و متوقف کردن چیزی، اقبال و ملازمت بر چیزی از روی تعظیم و بزرگداشت آن، التزام به یک مکان و اقامت در آن، اقامت، ملازمت و مواظبت، حبس و توقف.
مجموع تعاریف بالا را می توان، در یک تعریف خلاصه کرد: اعتکاف به معنی اقامت گزیدن در جایی است به طوری که فرد معتکف خود را محبوس و ملتزم به آن مکان بداند و این التزام ناشی از اهمیت و عظمت آن موضع باشد. بنابراین آن چه باعث تفاوت میان اعتکاف و سایر اقامت ها می شود این است که در اعتکاف، یک نحوه توجه و رویکردی وجود دارد که مانع اشتغال فرد به امور دیگر، غیر از آن چه که به او روی کرده می شود.
اعتکاف توقفی ناآگاهانه در مسجد، بدون عشق به عبادت و قصد قربت نیست. آن چه می تواند موجب دل کندن از لذایذ زندگی مادی شود، خود باید لذتی برتر باشد. لذتی چون وصال محبوب، تقرب و نزدیکی به خدای بزرگ و قرار گرفتن در سایه سار محبت الهی. معتکف از خانه خویش بیرون رفته و آگاهانه عزم حضور در خانه حضرت حق می کند؛ حضوری آگاهانه، عاشقانه و خالصانه بر درگاه پروردگار یکتا.
پیام اعتکاف، به یاد خدا زیستن است. اعتکاف گشت و گذاری است در کوچه پس کوچه های درون و گشتن در دنیای تو در توی دل و شناختن خود و مجاهده با نفس.

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور
در این مسیر، معتکفان تا بدان جا پیش می روند که زمزمه ی زیبای اِلهی هَب لِی کَمالَ الاِنقِطاعَ اِلَیکَ به گوش جان می شنوند. پس خدایا به من کمال انقطاع به سوی خود را هدیه کن؛ یعنی همان رستگاری واقعی و فلاح حقیقی را. بنابراین اعتکاف و خلوت گزینی در منزل دوست نخستین گام برای رسیدن به این مقصد بزرگ انسانی است. اعتکاف عبادتی است که در ادیان دیگر نیز وجود دارد. اما آیا اعتکاف در آن ادیان، همانند اعتکاف در اسلام است یا کیفیت و شرایط اعتکاف در آن ها فرق می کند؟ به درستی معلوم نیست که اعتکاف در ادیان دیگر، دارای چه شرایطی بوده، به ویژه این که با تحریف ادیان آسمانی قبل از اسلام، بسیاری از عبادات آن ها، به فراموشی سپرده شده و جز صورتی بی روح از آن ها باقی نمانده است. آن چه از قرآن به صراحت دریافت می شود اصل وجود عبادتی به نام اعتکاف است که در بسیاری از ادیان الهی، از جمله اسلام، وجود داشته است و اما چه کیفیتی و چه شرایطی، اطلاعی در دست نیست.
آیا رهبانیت در مسیحیت همان اعتکاف است؟ رهبانیت به معنی خلوت نشینی، گوشه گیری و پرهیز از دنیا و پرداختن به عبادت. اموری هم چون خدمت به بیماران صعب العلاج و امثال آن، یکی از رایج ترین آداب و مناسک آیین مسیحیت به شمار می رود که در ظاهر شباهت هایی با اعتکاف دارد. قرآن کریم به وجود این عمل در میان مسیحیان اشاره نموده و به طور ضمنی آن را تأئید می نماید. وَ جَعَلنا فِی قُلوبِ الذّینَ اتَّبَعُوهُ رَأفَه?ً وَ رَحمَه?ً وَ رَهبانِیه?ً اِبتَدَعوُها ما کَتََبناها عَلَیهِم و در قلب های کسانی که از مسیح پیروی می کنند، رأفت و رحمت و رهبانیت قرار دادیم، عملی که خود بدان دست زدند و ما آن را بر آنان واجب ننمودیم(حدید: ??)
با توجه به معنای آیه معلوم می شود که رهبانیت عبادتی است که پایه گذاری و جعل آن از سوی مسیحیان بوده که برای قرب بیشتر به خداوند به آن عمل می کردند و حال آن که اعتکاف یک عبادت شرعی در ادیان سابق بوده است. با دقت در حوادث تاریخی، در می یابیم که مسیحیان مؤمن برای پرستش خداوند و در امان ماندن از آزار یهودیان و بت پرستان، گوشه های خلوت را انتخاب و به راز و نیاز با پروردگار مشغول می شدند. جریان اصحاب کهف نیز از این قرار است.
آثار اعتکاف:
اعتکاف مانند سایر عبادات، دارای آثاری است که می توان آن را از سه جهت مورد مطالعه قرار داد.
الف: آثار اخروی اعتکاف آمرزش گناهان:
توبه در حال اعتکاف موجب جلب رضا و غفران الهی و ورود در صف نیکان است؛ زیرا قُل یا عِبادِی الذّینَ اسرِفُوا عَلی اَنفُسهم لا تَقنَطوا مِن رَحمَه الله اِنّ اللهَ یغفرُ الذُنّوبَ جَمیعاً اِنّهُ هُوَ الغَفوُر الرّحیم؛ بگو ای بندگان من، ای کسانی که بر نفس های خویش اسراف نمودید مأیوس از رحمت خدا نشوید. به راستی که خداوند همه گناهان را می بخشاید و به راستی که او غفور و رحیم است(زمر:??) وَ مَن اعتَکف ایماناً وَ احتِساباً غَفَرَ لَهُ ما تَقّدَمَ مِن ذَنبِهِ؛ اعتکاف از روی ایمان و یقین، باعث مغفرت او می شود.
نزدیکی به خدا:
اعتکاف، موجب نیل به قرب الهی است؛ یعنی همان فلاح و رستگاری که انسان به وسیله عبادت آن را می جوید. در حدیث معراج، خداوند از پیامبر خود سؤال می کند: "ای احمد آیا میدانی در چه هنگام بنده به قرب من نایل می شود و بعد در جوابش می گوید: زمانی که گرسنه یا در حال سجده باشد. در جایی دیگر در همین حدیث شریف می پرسد: آیا از آثار گرسنگی و سکوت و خلوت مطلع هستی؟ سپس جواب می دهد که یکی از آثار آن، تقرب بنده به سوی من(خدا) است. گرسنگی، سجده، سکوت از غیر کلام خدا و خلوت، همگی در اعتکاف جمع هستند و با این اعمال به خدای سبحان تقرب می جویند.
جلب محبت خدا:
یکی از آثار برجسته اعتکاف، حب خداوند تبارک تعالی است وَ الذّینَ امَنُوا اَشَّدُ حُبّاً لِلّه؛(بقره :???) آنان که ایمان آورده اند شدیداً دوست دار خدا هستند.
تحصیل بهشت الهی:
از جمله آثار عبادت، رسیدن به بهشت و بهره مندی از نعمت های آن است. وَ الذّینَ هُم عَلی صَلواتِهِم یحافظون اوُلئِکَ هُم الوارِثونَ الذّینَ یرِثُونَ الفِردوُسَ هُم فیها خالِدوُن؛ آنان که از نمازهایشان محافظت می کنند آنان وارثاناند آنانی که بهشت را به ارث می برند و در آن جاودانند(مؤمنون: ?-??). بی شک اگر معتکف، بتواند در ایام اعتکاف، آن طور که باید و شاید رفتار نماید و رضایت حق تعالی را جلب کند؛ به درجاتی که برای مؤمنان، در نظر گرفته شده، خواهد رسید. خداوند در قرآن می فرماید: وَ وَعَدَ اللهَ المُؤمِنینَ وَ المُؤمِناتِ جَنّاتٍ تَجری مِن تَحتِها الاَنهارَ خالدینَ فیها وَ مَساکِنَ طَیبّه? فی جَنات عَدنٍ وَ رِضوانٍ مِن اللهِ اکبرُ ذلِکَ هُو الفَوزُ العَظیمُ؛ خدا به مؤمنین و مؤمنات وعده بهشتی را داد که در زیر آن نهرها جاری است. آنان خالداند در بهشت و در خانه های پاک در بهشت عدن، رضوان و رضایت خدا بالاتر از بهشت است و آن فوز عظیم است (توبه :??). همان طور که در آیه آمده علاوه بر بهشت و نعمات الهی رضوان خدا که بالاترین نعمت هاست نصیب مؤمن خواهد شد.
تقویت اراده:
از آثار حتمی اعتکاف در زندگی فردی انسان، تقویت اراده آدمی است. کسی که مدتی، بر خلاف خواست درونی خویش، خود را در محلی حبس و از بسیاری از امور چون حرف زدن در غیر امور عبادی که به طور طبیعی، تمایل به آن ها دارد، پرهیز نماید، خود به خود تمرینی است برای اجتناب از بسیاری خواهش های نفسانی دیگر، برخورداری انسان از اراده قوی نه تنها در مسائل اخلاقی و دینی بسیار مهم است؛ بلکه نقش آن در امور روزمره هم بر کسی پوشیده نیست. مرد باید که در کشاکش دهر سنگ زیرین آسیا باشد تحمل بار مشکلات، بدون برخورداری از اراده ای قوی، کاری است دشوار. حضرت علی(ع) می فرماید: مَن اِستَدامَ رِیاضَه?َ نَفسِه انتَفَعَ؛ هر کس به طور مداوم ریاضت بکشد نفع می برد.
انس با معنویات:
در پرتو اعمالی چون اعتکاف، کم کم ارتباط روانی خاصی بین انسان و مسجد، قرآن، نماز، نماز شب و ادعیه به وجود می آید. به نحوی که انسان مشتاق ارتباط با این امور شده دوری از آن ها برایش سخت می گردد.
دوری از غفلت:
اعتکاف عبادتی چون نماز و به قول قرآن ذکر الله "اَقِمِ الصّلاه?َ لِذِکری(طه:??) را در بردارد. ذکر، همان دوری از غفلت است، غفلتی که اگر به ذکر مبدل نگردد مـوجبات سقـوط آدمی را فراهـم مـی آورد. اِقتَرَبَ لِلنّاسِ حِسابُهُم وَ هُم فِی غِفلَه?ٍ مُعرِضونَ؛ رسیـدگی به حساب انسان ها نزدیک و مـردم در غفلت به سـر می بـرنــد(انبیاء :?).
تواضع و فروتنی:
اگر انسان بتواند در طول اعتکاف خود را به دروازه های معرفت الهی برساند و خود را در دایره بیکران هستی، کوچک ببیند، استکبار و غرور از او رخت بر می بندد. دیگر در مقابل هم نوع خود تکبر نمی ورزد بلکه فروتنی را پیشه خود خواهد ساخت.
آثار دنیوی اعتکاف(اجتماعی کاهش جرم و فساد):
به عقیده جرم شناسان اجتماعی، بسط و گسترش مسایل معنوی، باعث کم شدن جرم و فساد در جوامع می گردد. اعتکاف در این میدان می تواند نقش مهمی ایفا کند؛ زیرا مشتمل بر چند عبادت است و آثار معنوی ویژه ای حتی بر افراد غیر معتکف بر جای می گذارد.
آشنایی و برقراری ارتباط دوستانه:
حضور مؤمنین شهر در چند مسجد، فرصتی است که مؤمنان یکدیگر را بشناسند و ارتباط دوستانه پیدا نموده و از آثار اخوت اسلامی برخوردار شوند. این اثر را به راحتی می توان از لابلای خاطرات منتشر شده معتکفان به دست آورد.
منبع: سایت آفتاب

* امام باقر علیه السلام، از جدّش، از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل کرده است که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: پارهاى از پیکر من در خراسان دفن خواهد شد، هر گرفتارى که او را زیارت کند، خدا ناراحتى او را برطرف سازد، و هر گنهکارى که به زیارت او رود، خداوند گناه او را ببخشد.(?)
* ابوهاشم جعفرى گوید: از امام جواد علیه السلام شنیدم که فرمود: میان دو کوه طوس، پارهاى است که آن را از بهشت ستاندهاند، هر که بدان جا درآید، روز رستاخیز از آتش ایمن خواهد ماند.(?)
* حسین بن زید گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که مىفرمود: مردى از نسل فرزندم موسى، قیام خواهد کرد که همنام امیرالمؤمنین علیه السلام است و در سرزمین طوس که در خراسان است، دفن خواهد شد. او در همان جا با زهر کشته مىشود و غریبانه به خاکش مىسپارند. هر که او را با معرفت زیارت کند، خداوند او را همسان کسانى که پیش از پیروزى، بخشش و پیکار کرده باشند، پاداش خواهد داد.(?)
* بزنطى گوید: از امام رضا علیه السلام شنیدم که فرمود: هر یک از دوستان من که عارفانه به دیدار من آید، من خود در روز رستاخیز از او شفاعت کنم.(?)
* امام رضا علیه السلام فرمود: هر کس که دورى سفر را بر خود بپذیرد و به زیارت من آید، من در روز قیامت در سه جایگاه به نزد او خواهم شتافت تا او را از تنگنا به در آورم: آن جایى که نامه اعمال دست به دست مىشود، در صراط، و هنگام سنجش اعمال.(?)
* هروى گوید: امام رضا علیه السلام وارد بارگاهى شد که هارون را آن جا در خاک نهاده بودند، در کنار گور او با دست خویش خطى بر زمین کشید و فرمود: این تربت من است که در آن دفن مىشوم و خدا این جا را محل آمد و شد پیروان و دوستداران من خواهد ساخت. هر زائرى که به دیدار من آید و هر مسلمانى که بر من سلام دهد، با شفاعت ما اهلبیت، بخشش و رحمت خداوندى را از آن خود خواهد کرد.(?)
* عبدالعظیم حسنى گوید: به امام جواد علیه السلام عرض کردم: من میان زیارت قبر جدّتان امام حسین علیه السلام و زیارت بارگاه پدرتان در طوس حیران ماندهام، شما چه مىگویید؟ فرمود: اندکى درنگ کن! سپس به خانه رفت و در حالى که گونههایش آغشته به اشک بود، بیرون آمد و فرمود: زائران بارگاه امام حسین علیه السلام فراواناند و زائران قبر پدرم در طوس اندک.(?)
* صقر بن دلف گوید: از سرورم امام هادى علیه السلام شنیدم که فرمود: هر که به درگاه خداوند نیازى دارد، قبر جدّم امام رضا علیه السلام در طوس را بدین سان زیارت نماید که نخست غسل کند، در بالا سر دو رکعت نماز بگزارد و در قنوت حاجت خویش را بر زبان آورد. اگر در خواستهاش معصیت یا بریدن از خویشان نباشد، مستجاب خواهد شد؛ زیرا جاى قبر آن حضرت پارهاى از بهشت است و هر مؤمنى که آن را زیارت کند، خدا او را از آتش رهایى بخشد و در سراى امنیت جاى دهد.(?)
?- عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج?، ص ???/ امالى صدوق، ص ????
?- عیون اخبارالرضا علیه السلام، ج?، ص ????
?- عیون اخبارالرضا علیه السلام، ج?، ص ???/ امالى صدوق ????
?- امالى صدوق، ص ????
?- خصال، ج?، ص ???/ امالى صدوق، ص ???? ?- عیون اخبارالرضا علیه السلام، ج?، ص ????
?- عیون اخبارالرضا علیه السلام، ج?، ص????
?- عیون اخبارالرضا علیه السلام، ج?، ص ???/ امالى صدوق، ص

شان نزول آیه مباهله
در آغاز طلوع اسلام، نجران تنها منطقه مسیحی نشین حجاز بود که به عللی از بت پرستی دست کشیده و به آیین مسیح گرویده بودند.
رسول اکرم (ص) به موازات مکاتبه با سران دولت های جهان و مراکز مذهبی، به منظور دعوت نجرانیان به اسلام، نامه ای به اسقف آن شهر نوشت.
نمایندگان پیامبر وارد نجران شده و نامه پیامبر(ص) را به اسقف نجران دادند، که مضمون آن چنین است:
"به نام خدای ابراهیم و اسحاق و یعقوب از محمد فرستاده خدا بسوی اسقف نجران. خدای ابراهیم و اسحاق و یعقوب را حمد و ستایش می کنم و شما را از پرستش بندگان به پرستش خدا دعوت می نمایم. شما را دعوت می کنم که از ولایت بندگان خدا خارج شوید و در ولایت خداوند وارد آیید و اگر دعوت مرا نپذیرفتید، باید به حکومت اسلامی مالیات و جزیه بپردازید در غیر این صورت، به شما اعلام خطر خواهم کرد".
اسقف پس از قرائت نامه برای تصمیم گیری ، شورایی مرکب از شخصیت های بارز مذهبی و غیر مذهبی تشکیل داد. یکی از افراد طرف مشورت "شرحبیل" بود که به عقل و درایت و کاردانی معروفیت داشت.
وی گفت: ما مکرر از پیشوایان مذهبی خود شنیده ایم که روزی منصب نبوت از نسل اسحاق به فرزندان اسماعیل انتقال خواهد یافت و هیچ بعید نیست محمد، که از اولاد اسماعیل است، همان پیغمبر موعود باشد.
بعد از سخنان شرحبیل، شورا نظر داد که گروهی به عنوان هیات نمایندگی نجران به مدینه برود تا از نزدیک با محمد(ص) تماس گرفته و دلایل نبوت او را مورد بررسی قرار دهد.
بدین ترتیب برای رفع این مشکل، هیاتی مرکب از شصت نفر که در راس آنها سه تن از بزرگان نجران به نام های "ابو حارثه بن علقمه"اسقف اعظم نجران و نماینده رسمی کلیسای روم در حجاز، "عبدالمسیح بن شرحبیل" معروف به عاقب پیشوای اهالی این منطقه و"اهتم یاایهم بن نعمان" معروف به سید شخصی کهنسال و ریش سفید و مورد احترام نجرانیان عازم مدینه منوره شده تا با رسول خدا(ص) به گفتگو بپردازند و راه حلی پیدا کنند.
نجرانیان در حالی که لباس های فاخر بر تن داشتند وارد مدینه شدند و در مسجد به حضور پیغمبر اسلام(ص) آمدند. پیامبر با مشاهده هیات آنان از ایشان روی برگرداند.
چند روز به همین منوال گذشت تا آنکه نجرانیان متوجه شدند با سر و وضعی که آنان دارند امکان گفت و گو با رسول خدا وجود ندارد، لذا با لباسی ساده خدمت پیامبر رسیدند.
آنان طی نشست هایی که با پیامبر اکرم(ص) داشتند با آن حضرت به بحث و مناظره پرداختند و برغم دلایل قوی و محکمی که پیامبر اکرم(ص) ارایه فرمود آنها همچنان به حقانیت آیین و اعتقادات خود پافشاری می کردند.
این امر سبب شد تا پیامبر(ص) بر اساس حکم پروردگار متعال، آنان را به مباهله دعوت نماید، که طرفین در پیشگاه خداوند لب به نفرین بگشایند و هر کدام که بر حق نیستند و دروغ می گویند، به عذاب الهی گرفتار شوند نصاری پذیرفتند و اجرای آن را به روز بعد موکول کردند.
بامداد روز بعد، اجتماعی عظیم از مردم مدینه در بیرون شهر دیده می شد و گروهی بی شمار برای تماشای مباهله گرد آمده بودند در آن حال مشاهده کردند که پیغمبر اکرم(ص) در حالی که کودکی را در آغوش داشته و دست کودک دیگری را در دست دارد به همراه بانو و مردی که پشت سر ایشان حرکت می کردند، از راه رسیدند و محلی را برای مباهله در نظر گرفتند.
مسیحیان که از دور ناظر ورود رسول اکرم(ص) بودند، بر خلاف انتظار خود دیدند که آن حضرت با جمعیت و ازدحام نیامده و فقط یک مرد و یک زن و دو پسر با خود آورده است.
پرسیدند که همراهان پیغمبر با او چه نسبتی دارند، گفته شد: که اینان محبوب ترین مردم نزد رسول اکرم(ص) هستند، یکی فاطمه دختر او و دیگری علی داماد و پسر عمش و آن دو پسر، فرزندان دختر او، حسن و حسین هستند.
اسقف اعظم نصرانی که متحیر شده بود، خطاب به جمعیت نصاری گفت: "بنگرید که محمد چگونه با اطمینان تمام و ایمان راسخ به میدان آمده و بهترین عزیزان خود را برای اجرای مباهله به همراه آورده است به خدا سوگند اگر او را در این امر تردید و یا خوفی داشت، هرگز عزیزان خود را انتخاب نمی کرد.
مردم، من در چهره آنان معنویت و روحانیتی می یابم که اگر از خدا درخواست کنند، کوه ها را از جای خود حرکت خواهند داد. پس از مباهله با آنان بر حذر باشید که عذاب و بلا دامن ما را خواهد گرفت. به دنبال آن، پیامی به رسول اکرم(ص) فرستادند که از مباهله درگذر و تو خودت در میان ما حکم باش و کار را با مصالحه خاتمه بده".
رسول اکرم(ص) با پیشنهاد آنها موافقت کرد و صلح نامه ای به خط حضرت علی(ع) و تعیین جزیه سبک و آسانی که سالیانه بپردازند، تنظیم شد و کار خاتمه یافت.
از این رو داستان مباهله بزرگترین سند فضیلت برای اهل پیامبر است زیرا الفاظ و مفردات آیه 61 آل عمران که می فرماید: "به آنها (نصارای نجران) بگو: بیایید ما فرزندان خود را دعوت می کنیم شما هم فرزندان خود را، ما زنان خویش را دعوت می نماییم شما هم زنان خود را، ما از نفوس خود دعوت می کنیم شما نیز از نفوس خود، آنگاه مباهله می کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار می دهیم"، حاکی از آن است که همراهان پیامبر در چه پایه ای از فضیلت قرار داشتند.
پیامبر در این آیه، علاوه بر این که حسن و حسین(ع) را فرزندان خود و فاطمه(س) را یگانه زن منتسب به خاندان خویش می خواند، از شخص علی(ع) به عنوان "انفسنا" تعبیر می کند و آن شخصیت عظیم جهان انسانی را به منزله جان پیامبر می داند، فضیلتی بالاتر از این که یک شخص ازنظر معنویت و فضیلت به پایه ای برسد که خداوند بزرگ او را به منزله جان و روح پیامبر بخواند.
از روایاتی که از پیشوایان مذهبی ما وارد شده است، استفاده می شود که موضوع مباهله اختصاص به پیامبر نداشته و هر فرد مسلمانی در مسایل مذهبی می تواند با مخالفان خود به مباهله برخیزد.
فضیلت هفتم- نزول سوره هل اتی
جبرئیل به پیامبر اکرم ( صلی ا... علیه و آله و سلم ):
هَنّاک اللهُ فی اَهلِ بَیتِک.
در شأن نزول سورة هل اتی، نوشته اند: چون حسنین، دو فرزند دلبند پیغمبر (صلی ا... علیه و آله و سلم) بیمار شدند، امیر المؤمنین علی (علیه السلام) برای بهبودی آنان نذر کردند که سه روز پی در پی روزه بدارد. حضرت زهرا و فرزندان هم به پیروی از آن حضرت، چنین نذری نمودند و در روز اول و دوم و سوم به هنگام افطار،اصل غذای خود را به سائِل ( فقیر و یتیم و اسیر ) بخشیدند و فقط با آب افطار کردند. خداوند پیامبرش را از این فضیلت بزرگ آگاه ساخت و او را به وجود چنین اهل بیتی تبریک گفت و سورة هل اتی را در شأن پر برکت آن امام همام، نازل کرد.
وَ یُطعِمُونَ الطّعامَ عَلی حُبِّه مِسکیناً وَ یَتیماً وَ اَسیراً.
اکثر سیره نویسان، تاریخ نزول این سوره را روز 25 ذی حجه می دانند.

البته فضایل امیرالمومنین (ع) بی شمار است ، او تنها کسی است که در داخل خانه خدا به دنیا آمده و در محراب خانه خدا شربت شهادت نوشیده و پس از پیامبر بزرگوار اسلام(ص) ، احدی به مقام و منزلت علی(ع) نبوده و نخواهد رسید.
فضیلت زیارت امام رضا علیه السلام
1 ـ امام باقر(ع)، از جدّش، از امیرالمؤمنین(ع) نقل کرده است که پیامبر(ص) فرمود: پاره اى از پیکر من در خراسان دفن خواهد شد، هر گرفتارى که او را زیارت کند، خدا ناراحتى او را برطرف سازد، و هر گنهکارى که به زیارت او رود، خداوند گناه او را ببخشد. عیون اخبار الرضا(ع) 2:257؛ امالى صدوق:119
2 ـ ابوهاشم جعفرى گوید: از امام جواد(ع) شنیدم که فرمود: میان دو کوه طوس، پاره اى است که آن را از بهشت ستانده اند، هر که بدان جا درآید، روز رستاخیز از آتش ایمن خواهد ماند. عیون اخبارالرضا(ع) 2:256
3 ـ حسین بن زید گوید: از امام صادق(ع) شنیدم که مى فرمود: مردى از نسل فرزندم موسى ، قیام خواهد کرد که همنام امیرالمؤمنین(ع) است و در سرزمین طوس که در خراسان است، دفن خواهد شد... او در همان جا با زهر کشته مى شود و غریبانه به خاکش مى سپارند. هر که او را با معرفت زیارت کند، خداوند او را همسان کسانى که پیش از پیروزى ، بخشش و پیکار کرده باشند، پاداش خواهد داد. عیون اخبارالرضا(ع) 2:255؛ امالى صدوق 118.
4 ـ بزنطى گوید: از امام رضا(ع) شنیدم که فرمود: هر یک از دوستان من که عارفانه به دیدار من آید، من خود در روز رستاخیز از او شفاعت کنم. امالى صدوق 119.
5 ـ امام رضا(ع) فرمود: هر کس که دورى سفر را بر خود بپذیرد و به زیارت من آید، من در روز قیامت در سه جایگاه به نزد او خواهم شتافت تا او را از تنگنا به در آورم: آن جایى که نامه اعمال دست به دست مى شود، در صراط، و هنگام سنجش اعمال. خصال 1:109؛ امالى صدوق 121.
6 ـ هروى گوید: امام رضا(ع) وارد بارگاهى شد که هارون را آن جا در خاک نهاده بودند، در کنار گور او با دست خویش خطى بر زمین کشید و فرمود: این تربت من است که در آن دفن مى شوم و خدا این جا را محل آمدوشد پیروان و دوستداران من خواهد ساخت. هر زائرى که به دیدار من آید و هر مسلمانى که بر من سلام دهد، با شفاعت ما اهل بیت، بخشش و رحمت خداوندى را از آن خود خواهد کرد. عیون اخبارالرضا(ع) 2:136.
7 ـ عبدالعظیم حسنى گوید: به امام جواد(ع) عرض کردم: من میان زیارت قبر جدّتان امام حسین(ع) و زیارت بارگاه پدرتان در طوس حیران مانده ام، شما چه مى گویید؟ فرمود: اندکى درنگ کن! سپس به خانه رفت و در حالى که گونه هایش آغشته به اشک بود، بیرون آمد و فرمود: زائران بارگاه امام حسین(ع) فراوان اند و زائران قبر پدرم در طوس اندک. عیون اخبارالرضا 2:256.
8 ـ صقر بن دلف گوید: از سرورم امام هادى (ع) شنیدم که فرمود: هر که به درگاه خداوند نیازى دارد، قبر جدّم امام رضا(ع) در طوس را بدین سان زیارت نماید که نخست غسل کند، در بالاسر دو رکعت نماز بگزارد و در قنوت حاجت خویش را بر زبان آورد... اگر در خواسته اش معصیت یا بریدن از خویشان نباشد، مستجاب خواهد شد؛ زیرا جاى قبر آن حضرت پاره اى از بهشت است و هر مؤمنى که آن را زیارت کند، خدا او را از آتش رهایى بخشد و در سراى امنیت جاى دهد. عیون اخبارالرضا(ع) 2:262؛ امالى صدوق 588.
پذیرش امامت حضرت رضا(علیه السلام) از جانب احمد بن موسى(علیه السلام)
یکى از برادران بلند مقام حضرت رضا(علیه السلام)، احمد بن موسى (علیه السلام) است (معروف به شاه چراغ مرقد شریفش در شیراز مى باشد) این شخصیت بزرگوار مورد احترام مردم بود، حتّى پس از شایع شدن شهادت حضرت موسى بن جعفر(علیه السلام)در مدینه، جمعى در مدینه به عنوان پذیرش امامت او به در خانه (ام احمد) آمدند، و همراه «احمد بن موسى(علیه السلام)» به مسجد رفتند، از آنجا که «احمد بن موسى» داراى کرامات و مقامات ارجمند بود، مردم تصوّر مى کردند، امام بعد از امام کاظم(علیه السلام) اوست، با او به عنوان امام بیعت کردند، او از مردم بیعت گرفت و سپس بالاى منبر رفت و خطبه اى در نهایت فصاحت و بلاغت خواند، سپس فرمود: «اى مردم! شما همه با من بیعت کردید، ولى بدانید من با برادرم «على بن موسى(علیه السلام)» بیعت کرده ام، او امام و جانشین پدرم مى باشد، او ولى خداست، و بر من و شما از جانب خدا و رسولش واجب است که هرچه او به ما امر مى کند، اطاعت کنیم.»
همه حاضران سخن احمد بن موسى(علیه السلام) را پذیرفتند، و دسته جمعى از مسجد بیرون آمده در حالى که احمد بن موسى(علیه السلام) در پیشاپیش آنها بود، با هم به در خانه حضرت رضا(علیه السلام) رفتند و با آن حضرت بیعت کردند، امام رضا(علیه السلام)براى احمد بن موسى(علیه السلام)، دعا کرد، و احمد بن موسى(علیه السلام) از آن پس همواره در خدمت برادر بود، تا آن زمان که حضرت رضا(علیه السلام) به سوى خراسان حرکت نمود.
احمد بن موسى(علیه السلام) در عصر خلافت مأمون عباسى، همواره جماعتى از مدینه به قصد زیارت برادرش حضرت رضا(علیه السلام)، از طریق فارس به سوى خراسان حرکت نمودند، هنگامى که «قتلغ خان» استاندار و نماینده مأمون در شیراز از ورود او به سوى شیراز، مطلع شد (با توجه به این که سیاست مأمون نسبت به امام رضا(علیه السلام) و امامزادگان، تغییر کرده بود) سپاهى به سوى او فرستاد، و در هشت فرسخى شیراز در محلى به نام «خان زینان» سر راه احمد بن موسى(علیه السلام) را گرفتند، بین حضرت احمد و همراهانش با سپاه قتلغ خان، جنگ واقع شد، در این میان یکى از یاران قتلغ خان فریاد زد: «اگر شما قصد دیدار حضرت رضا(علیه السلام) را دارید او از دنیا رفت». وقتى که یاران احمد بن موسى(علیه السلام) چنین شنیدند از اطراف او پراکنده شدند، دشمنان آنها را تعقیب کرده و در شیراز در همانجا که اکنون محل مرقد شریف احمد بن موسى(علیه السلام) است، او و عده اى از همراهانش را به شهادت رساندند.
به این ترتیب این امامزاده وارسته و بزرگ با کمال خلوص مردم را به پذیرفتن امامت برادرش حضرت رضا(علیه السلام)فراخواند، و خود و همراهانش در راه دیدار برادر، به شهادت رسیدند، و خون جوشان او و همراهان، بذرهاى گسترش تشیع و محبت اهل بیت(علیهم السلام) را در دلهاى ایرانیان آن عصر، و اعصار دیگر پاشید.